تبلیغات
وبلاگ پـرواز - گفت وگو با یکی از زبده ترین خلبانان بالگرد کبرا در دوران دفاع مقدس

هلی برن شبانه شنوک ها بدون تجهیزات دید در شب



چشمان خود را ببنیدید و برای چند ثانیه، فقط چند ثانیه، تصور کنید سوار بر مجموعه ای از پیچ  و مهره و گیربکس پرواز می کنید. حالاتصور کنید بر روی همین پیچ و مهره ها ده ها متر از زمین فاصله گرفته اید و درخاک دشمن هم هستید. ناگهان صدای زوزه  عبور موشکی از کنار شما هوش از سرتان می برد...این ها توصیفی است که سرتیپ ۲ خلبان بازنشسته "رحمان قضات" از پرواز با بالگرد کبری دارد. خلبانی که بیشترین ساعت پروازی را در زمان جنگ تحمیلی در یگان هوانیروز انجام داده و خودش معتقد است یکی از افتخاراتش این است که کمترین آسیب به تیم های عملیاتی او وارد شده است به جز یک مرتبه که غرور ناشی از اصابت دقیق گلوله ها او را در خود غرق می کند و ناگهان گلوله ای وارد بدنه بالگردش می شود و دود کابین را فرا می گیرد...گفت وگوی ۱۳۰ دقیقه ای خراسان را می خوانید با یکی از زبده ترین خلبانان هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران. امیر قضات در این گفت وگو از عملیات هلی برن  توسط بالگرد های شنوک سخن گفت که بدون تجهیزات دید در شب انجام شده است و تاکید کرد که بسیاری از عملیات های ما بدون حضور هوانیروز امکان پذیر نبود...این گفت وگو را بخوانید.

امیرحسین یزدان پناه

امیر! از نظر شما مهم ترین عاملی که در انسجام ارتش بعد از پیروزی انقلاب اسلامی موثر بود چه بود؟

یکی از فاکتور های اصلی در بازیابی انسجام در ارتش، حضور حضرت امام (ره) در راس رهبری کشور و تاکیدها و دستورهای ایشان بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای این که انگیزه و روحیه پرسنل نیروهای مسلح افزایش یابد سخنان ضبط شده ایشان را که درباره ارتش بود، در مراسم صبحگاه پادگان ها پخش می کردند. از طرفی پیروزی انقلاب اسلامی  هم باعث به وجود آمدن ارتباط نزدیکی بین بچه های ارتش شده بود. آن روزها بحث درجه تقریبا منتفی شده بود و نیروها کسانی را به عنوان ارشد و فرمانده قبول داشتند که می شناختند و می دانستند به رژیم گذشته وابستگی نداشته است. این اخوت و برادری در حفظ شالوده نظامی گری بسیار مهم و موثر بود.

باتوجه به این که شما اخیرا کتابی درباره غائله کردستان به رشته تحریر درآورده اید می خواهم خواهش کنم به طور مختصر درباره این بحران و نقش هوانیروز در مقابله با آن توضیح دهید.

شرایط این منطقه به نحوی بود که نیروی های زمینی امکان تردد و جابه جایی را در آن نداشتند زیرا مسیر ها و جاده ها پر بود از کمین های ضدانقلاب که می توانست هر ستون نظامی پیاده را از پای درآورد. شما تصور کنید شرایط آن قدر سخت بود که پادگان  سردشت به مدت دو سال توسط شنوک های (نوعی بالگرد ترابری) هوانیروز که از سوی بالگرد های کبرا اسکورت می شدند پشتیبانی می شد، حتی آب آشامیدنی این پادگان  را ما تامین می کردیم. این شرایط در بانه، سقز، سنندج و... هم حکم فرما بود. اگر پرواز های پشتیبانی هوانیروز نبود اکثر پادگان های کردستان سقوط می کرد و چنانچه این اتفاق می افتاد ضد انقلاب به هدف خود یعنی تجزیه این منطقه از ایران دست می یافت. هوانیروز در مقابله با این غائله که حدود ۲، ۳ سال طول کشید با انجام بیش از ۶۰ هزار پرواز، سنگ تمام گذاشت. به شخصه معتقدم کردستان هدیه هوانیروز بود به ملت ایران. هوانیروز در جریان مبارزه با این غائله ۴۵ شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرد که جزو بهترین و نخبه ترین فرزندان ایران بودند. همچنین حدود ۵۰ فروند بالگرد ارتش جمهوری اسلامی ایران در این دوره دچار سانحه شدند. اما شاید نتیجه مثبتی که آن روزها برای هوانیروز داشت این بود که خلبانان جوان توانستند تجربه پرواز عملیاتی و جنگی کسب کنند.

آیا از تحرکات عراق چیزی در خاطر دارید؟

قبل از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ هم مشخص بود که صدام افکاری در سر دارد. شاهد مثال این افکار هم تحرکات مرزی بعثی ها بود. اواخر سال ۵۸ در مرز ها تحرکات زیادی از عراق دیدیم. ستون پنجم بعثی ها هم در مناطق مرزی حضور گسترده ای داشتند. هرازگاهی  هم توپ خانه های عراق شلیک های بی هدفی به سمت ایران انجام می دادند که حتی باعث شهادت برخی از هموطنان ما در روستای مرزی می شد. این ها نشانه آن بود که صدام به دنبال ایجاد تنش در منطقه است. تعدادی از پاسگاه های مرزی ما اشغال شده بود و بعثی ها نیروی های ما را قتل عام می کردند.

تا این که عراق جنگ را آغاز کرد...

بله! این تحرکات ادامه داشت تا این که صدام به ایران حمله کرد...

امیر! در دوبعد ترابری و تهاجم، هوانیروز چه اقداماتی در نخستین روز های جنگ انجام داد؟

در همان روزهای اول تعداد زیادی از پاسگاه های ژاندارمری ما سقوط کرد و شهر ها و روستاهای مرزی زیر شنی تانک ها له شد. در ۴۰ روز اول جنگ ارتش عراق تصمیم به پیشروی محض در خاک ما داشت چرا که دستور داشتند خرمشهر، آبادان، شادگان، ماهشهر، جاده اهواز آبادان، اهواز، اندیمشک و دزفول را به تصرف خود درآوردند و از جاده خرم آباد به سمت تهران حرکت کنند.

برای آن که نیروهای سرزمینی که در مقابل عراق ایستاده  بودند بتوانند جلوی لشگر های زرهی و مکانیزه بعث را بگیرند باید یگانی به کمک نیروهای مسلح می آمد. هوانیروز نیروی متحرک سریع است. خلبانان این یگان از عصر روز ۳۱ شهریور اولین پرواز های خود را در دوران دفاع مقدس آغاز کردند و بخش عمده ای از بالگرد های ارتش در مسجد سلیمان مستقر شدند. ساعت ۱۰ صبح اول مهر سال ۱۳۵۹ هم پروازهای عملیاتی ما آغاز شد. پرواز هایی که بدون داشتن هیچ اطلاعاتی از دشمن انجام می شد. این درحالی است که خلبان قبل از سوار شدن در بالگرد باید ماموریت خود را بداند، منطقه را بشناسد و از موقعیت دشمن هم مطلع باشد، روزهای اول جنگ اما هیچ کدام از این مقدمات برای ما فراهم نبود. با این وجود بالگرد های هوانیروز باید عملیات "بکاو و بکش" را اجرا می کردند. یعنی خلبان از پایگاه حرکت می کرد و بعد از یافتن دشمن و تانک های عراقی به آن ها حمله و درهمان حال باید اطلاعات لازم از وضعیت نیروهای بعثی تهیه می کرد و به فرماندهان می رساند برای تجزیه و تحلیل.

البته ابتدای جنگ بالگرد هایی که موشک های تاو را که موشک ضد زره است، حمل می کردند با مشکلاتی مواجه بودند. به این ترتیب که خلبانان ما خود را در معرض خطر قرار می دادند، موشک خود را هم شلیک می کردند اما موشک به محض خروج از دهانه لانچر، اگر خارج می شد!، به هدف اصابت نمی کرد و منحرف می شد. آن هم به این دلیل بود که خلبانان در طول دوره آموزش تنها یک موشک از این نوع را در میدان تیر شلیک می کردند و بعد از آن آشنایی با آن نداشتند. به هرحال به کمک نیروهای فنی این مشکل را رفع کردیم.

به طور کلی تصور من این است که عراقی ها جایگاه هوانیروز را در جنگ در نظر نگرفته بودند چرا که تصور می کردند با خروج مستشاران آمریکایی، ایرانی ها توانایی استفاده را از بالگرد ها ندارند. اما وقتی اولین تانک های عراقی در دشت باز خوزستان توسط بالگرد های ما منهدم شد متوجه شدند ایرانی ها به خوبی از بالگرد های خود استفاده می کنند و این بالگرد ها می توانند در هر پریود پروازی ۳ یا ۴ تانک را از بین ببرند.

در بحث ترابری هم هوانیروز حضور گسترده ای در آغازین روز های جنگ در خوزستان داشت. بالگرد های شنوک و ۲۱۴ این یگان در منطقه پرواز می کردند تا به کمک روستاها و مناطقی بشتابند که توسط عراق بمباران شده اند. در روز های اول حمله نظامی عراق، بخش عمده ای از مردم خرمشهر، آبادان و مناطق اطراف درجاده های آسفالته مشغول خروج از مناطق جنگی بودند. نکته ای که این جا باید به آن اشاره کنم این است که هواپیماهای عراقی که برای بمب باران مناطقی از خاک ما، عملیات انجام می دانند در حین ماموریت خود زن و بچه های بی گناه و بی دفاعی را که از طریق جاده ها مشغول عقب نشینی بودند هم به رگبار می بستند. وقتی این جنایات را خلبانان عراقی رقم می زدند کسی نبود که به مردم بی گناه کمک کند و بازهم همین هوانیروز به کمک مردم می شتافت. حتی برای مردم آب آشامیدنی تهیه می کردیم تا از تشنگی آسیب نبینند. این اقدامات سبب شد پس از ۴۰ روز از شروع جنگ تحمیلی عراق احساس کرد که توان جلو رفتن را ندارد و از طرفی چون بخش عمده ای از خاک ما را اشغال کرده بودبحث آتش بس را بیش کشید.

طبعا چون عراقی ها در خاک ما بودند آتش بس معنایی نداشت. بعد از این روزها چه اتفاقی افتاد؟

بعد از این که ارتش عراق در مناطق مختلف کم کم یگان های مختلف رزمی وارد منطقه شدند و قرار گاه های عملیاتی و فرماندهی جنگ شکل گرفت. از این زمان به بعد مرحله دوم جنگ یعنی مرحله ای که باید دشمن را وادار به عقب نشینی می کردیم آغاز شد. به این ترتیب عملیات های مختلف آفندی طرح ریزی و اجرا شد که اولین  شان شکست حصر آبادان در عملیات ثامن الائمه بود.

خلبانان جزو نیروهایی محسوب می شوند که باید برایشان خیلی از شرایط مهیا باشد تا بتوانند پرواز کنند. آن روزها را چطور سر می کردید؟ جای خواب، استراحت، یا آموزش داشتید؟

خلبانان کبرا برای آن که بتوانند خود را سریع به مناطق عملیاتی برسانند باید تا حد امکان نزدیک به خط مقدم اقامت کنند. بنابراین طرح ریزی ها به این صورت بود که ما تا جایی که امکان داشت نزدیک منطقه عملیاتی و در مکانی که مورد هجوم نیروی هوایی عراق هم قرار نگیریم مستقر می شدیم. شاید جالب باشد بدانید اقامت در چنین مناطقی آن قدر سخت بود که حتی شرایط زیستی مهیا نبود. نه چادری بود و نه امکانات پذیرایی، درحالی که در خلبانان حتی شرایط خواب و خوراکشان استاندارد های تعریف شده ای دارد. یادم است در عملیات فتح المبین در منطقه ای مستقر بودیم که فقط یک کیسه خواب داشتیم. هنگام عملیات هم گرچه استانداردهای ایمنی اجازه نمی داد، بالگرد های کبرا را بدون این که خاموش کنیم سوخت گیری می کردیم و مهمات بارگیری می شد. حال با این پرواز های پیوسته شب را باید در چنان شرایطی را می گذراندیم. اما همه این سختی ها را به جان می خریدیم تا به وظیفه مان عمل کنیم.

در عملیات بیت المقدس هم در منطقه ای به نام "خضریه" مستقر بودیم. در این منطقه هم شرایط بسیار سخت بود، اما هیچ کس نبود که از سختی شرایط گله ای داشته باشد. حتی گاهی اوقات بعد از یک روز پروازهای خسته کننده مجبور بودیم خودمان چادر برپا کنیم و به فکر غذا باشیم. حالا شما در نظر بگیرید نیمه های شب ناگهان بر اثر وزیدن باد چادرها همه کنده می شد...!

نکته مهمی که درباره استقرار های موقت باید بگویم این است که با آن که ما در دشت های باز همراه با بالگردها مستقر بودیم و به راحتی با یک شناسایی مختصر امکان لو رفتن وجود داشت و دشمن به راحتی می توانست با هواپیماهای خود بالگرد ها را منهدم کند، به لطف خدا هیچ گاه این اتفاق نیفتاد. حتی چند مرتبه هواپیماهای عراقی دیوار صوتی را هم روی سر ما شکستند اما بازهم متوجه وجود بالگرد نشدند.

بخشی از وظیفه هوانیروز در دوران دفاع مقدس هلی برن نیروها بود. از این نوع عملیات ها هم خاطره ای اگر دارید بفرمایید.

بعد از عملیات رمضان قرار بود عملیات خیبر انجام شود. این عملیات از جمله عملیات هایی بود که هوانیروز با برنامه قبلی وارد آن شد و وظایف سنگینی هم برعهده داشت. در عملیات خیبر هوانیروز یک صد فروند بالگرد به کار گرفت و یکی از فاکتور ها و علل اصلی انجام عملیات بود. معتقدم اگر هوانیروز در منطقه نبود این عملیات اصلا انجام نمی شد. چرا که بخش زیادی از نیروهای عمل کننده باید به جزایر مجنون شمالی هلی برن می شدند درحالی که این جزایر در اختیار عراقی ها بود. بین ما و جزایر مجنون، هورالعظیم و منطقه باتلاقی وجود داشت که حرکت زمینی را ناممکن می کرد. هوانیروز باید قرارگاه نصر را به این جزایر هلی برن می کرد تا بعد از تصرف جزایر مجنون، نیروهای زمینی از کوشک و زیبده و طلاییه وارد منطقه شوند و بتوانیم به سمت جاده الاماره بصره برویم.

این درحالی است که خلبانان هوانیروز پرواز تاکتیکی درشب انجام نداده بودند و اصلا تجهیزات پرواز را در شب نداشتیم . حالا شما تصور کنید ما باید در ظلمات شب از نقطه ای نیروها را سوار کنیم و به نقطه ای ببریم که اصلا نمی شناسیم. نمی دانیم دشمن در محل فرود اصلا آیا حضور دارد، ندارد، چه تجهیزاتی مستقر کرده آن جا و...

قرار بود بالگرد های شنوک ظرف مدت ۱۳ دقیقه نیروها را در مقصد پیاده کنند اما شب اول خلبانان نتوانستند مسیر را پیدا کنند و برگشتند. به هرحال این کار انجام شد چون اگر انجام نمی شد اصلا عملیاتی در کار نبود. قرار بود از روز دوم که نیروهای زمینی خط دشمن را می شکنند و به جزایر می رسند تجهیزات و آذوقه را از راه زمین به بچه ها برسانند. در عملیات خیبر اما این کار انجام نشد چون دشمن به شدت مقاوت می کرد. از طرفی حضرت امام خمینی (ره) هم فرموده بودند که جزایر مجنون باید حفظ شوند. به همین دلیل بازهم همه نگاه ها به طرف هوانیروز برگشت و چون تنها راه نجات این جزایر این یگان بود فرماندهان سپاه و ارتش در قرارگاه هوانیروز حضور یافتند و اعلام کردند که بالگرد های ما باید کار لجستیکی و پشتیبانی را از نیروها هم برعهده بگیرند. به این ترتیب یکی از سخت ترین عملیات های هوانیروز انجام شد که حتی به شهادت تعدادی از خلبانان هم انجامید.

امیر قضات! شما از داخل کابین بالگرد خود در جنگ تحمیلی صحنه های تلخ و شیرین زیادی دیده اید. شیرین ترین و تلخ ترین این صحنه ها را بفرمایید.

ابتدا این نکته را به صورت گذرا توضیح دهم که من در طول جنگ تحمیلی بیشترین تعداد پرواز با بالگرد کبرا را در کارنامه ام دارم و کمترین آسیب هم به بالگرد های من وارد شد. در عملیات کربلای۵، دم غروب پرواز داشتم در این پرواز احساس می کردم گلوله های ۲۰ میلی متری و راکت هایی که شلیک  می کنم دقیقا به هدف اصابت می کنند، انگار خودم همراه با آن گلوله ها و راکت هایی که از بالگرد خارج می شوند پرواز می کردم تا به تانک یا نفرات دشمن اصابت کنم؛ نوعی حالت غرور داشتم و این که آن چه می خواهم در شلیک ها برآورده می شود. در پرواز با بالگرد کبرا عمل دور زدن را باید سریع انجام داد چرا که در این زمان این پرنده تبدیل به دیواره ای می شود که هدف قرار دادن آن راحت تر است. در آن پرواز وقتی شلیک می کردم و دور می زدم به خاطر آن احساس غروری که داشتم کمی با تاخیر دور می زدم تا دیرتر برگردم و محل اصابت راکت و گلوله هایم را ببینم. ناگهان یکی از نیروهای عراقی با تفنگ دوربین دار به سمت بالگرد شلیک کرد اما گلوله اش ۲۰ سانتی متر پایین تر از سر کمک خلبان من به بدنه بالگرد اصابت کرد و کل سیستم های الکتریکی  را سوزاند که همین باعث شد ناگهان داخل کابین پر از دود سیم سوخته شود. به هر حال توانستم بالگرد را کنترل کنم و به پایگاه برگردم اما گلوله سیستم تیراندازی بالگرد را ازبین برده بود و آن پرنده برای همیشه از حالت عملیات خارج شد. در حقیقت همان غروری که گفتم باعث این کار شد.

اما شیرین ترین خاطراتم در جنگ که باعث افتخار من هم است مربوط به این می شود که در تمام پرواز های عملیاتی تیم های پروازی من کمترین آسیب را متحمل شدند که این امر باعث افتخار من است. در نظر من این که دشمن را هدف قرار دهی و خودت را در تیررس او قرار ندهی شوق خاصی داشت چرا که با توجه به تحریم ها اصابت یک ترکش به بالگرد ممکن بود برای همیشه آن را از عملیات خارج کند، درحالی که جایگزینی هم نداشتیم.

امیر! آخرین سوالم را که شاید پاسخ کوتاهی هم داشته باشد این گونه می پرسم که؛ درطول پرواز ها حتما بارها و بارها اتفاق افتاده که صدای زوزه  موشک هایی را که به سمت شما شلیک می شد داخل کابین می شنیدید. حالا با این زمینه تعریف خلبانی که بیش از هزار ساعت در طول جنگ تحمیلی با بالگرد پرواز جنگی انجام داده از پرواز با بالگرد کبرا چیست؟

وقتی کسی روی زمین حرکت می کند سعی می کند به نحوی تحرک داشته باشد که اگر مشکلی پیش آمد بتواند خود را کنترل کند حالا درنظر بگیرید بالگرد کبرا مجموعه ای از پیچ و مهره هایی است که روی هم این پرنده را ساخته اندو ما به عنوان خلبان سوار این پیچ مهره ها و گیربکس ها، باید با دشمن مواجه می شدیم. هیچ نقطه ای نداشتیم که به آن تکیه کنیم مگر پرودگار  آسمان ها و زمین ها که ما تمام پرواز هایمان را با اتکا به قدرت لایزالش انجام می دادیم. امداد های غیبی تنها وسیله دفاع ما در برابر گلوله های دشمن بود.


محسن تورخانی
دوشنبه 27 شهریور 1391 06:50 ب.ظ
البته امیر قضات از خلبانان شجاع ما بودند وهر چه در مورد او بگویم بازهم کم است .اما در موردپرواز شنوک در عملیات خیبر داستان طور دیگری بود وبهتر است در این مورد از سرهنگ عبداحسین پور یا سرهنگ کاظمی ویا حقیر محسن تورخانی بپرسید چون تیمی که شب اول بسوی جزایر پرواز کرد ما بودیم وموفق هم عمل کردیم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.